Ziggy Buggs

Badge Number: #88-A-50
زندگی نامه

زیگی باگز از همان ابتدا به دنیای آدم‌های معمولی تعلق نداشت.
کودکی‌اش در حاشیه‌ی شهر گذشت؛ جایی که جنگل زودتر از دیوارهای بتنی آغاز می‌شد و صدای پرنده‌ها بیشتر از صدای انسان‌ها به گوش می‌رسید. پدر و مادرش خیلی زود، نه با یک جدایی پر سر و صدا، بلکه با خالی شدن آرام خانه، از زندگی هم فاصله گرفتند. زیگی با هر سالی که بزرگ‌تر می‌شد، خانه ساکت‌تر و سردتر می‌شد.

او زود فهمید که اگر کسی به جنگل گوش بدهد، جنگل هم به او پاسخ می‌دهد.
این یک باور شاعرانه نبود؛ یک قانون بود.

در جوانی، زیگی با میکائیل جهانبخش آشنا شد. میکائیل آرام بود، بی‌حاشیه، با چشم‌هایی که همه‌چیز را می‌دید اما کم حرف می‌زد. درست نقطه‌ی مقابل زیگی؛ که پرجنب‌وجوش، هیجان‌زده و همیشه در حال دویدن به سمت چیزی بزرگ‌تر بود. شبیه هم نبودند، اما کامل‌کننده‌ی هم بودند.

با هم وارد SASPR – پارک رنجرهای ایالت سن اندریاس شدند.
برای زیگی، این فقط یک شغل نبود؛ یک قسم بود.

پس از بازگشت زیگی از فرزنو و در حوالی سی‌سالگی، در یکی از مأموریت‌ها در جنگل‌های سن اندریاس، اتفاقی افتاد که مسیر زندگی‌اش را برای همیشه تغییر داد. زیگی با موجودی کوچک و بی‌پناه روبه‌رو شد: یک تنبل که والدینش طبق غرایز طبیعی رهایش کرده بودند. زخمی، ضعیف و تنها.

زیگی او را یوگی باگز نامید.
یوگی.

یوگی یک حیوان معمولی نبود. نگاهش، درکش از محیط و سرعت یادگیری‌اش فراتر از حد طبیعی بود. خیلی زود مشخص شد که با یک نمونه‌ی جهش‌یافته طرف هستند؛ موجودی با هوشی غیرعادی. زیگی و میکائیل با هم تصمیم گرفتند او را درمان کنند و به فرزندخواندگی بپذیرند.

چند سال، زندگی آرام شد. نادر، اما واقعی. تا شبی که همه‌چیز شکست.
میکائیل با یک نامه رفت.
نامه‌ای کوتاه، بی‌ادعا:
«باید بروم استرالیا. اگر برگشتم، دوباره می‌بینمت.»
هرگز برنگشت.

چند ماه بعد، زیگی در یک مأموریت تنها، با خرس روبه‌رو شد. درگیری خشن، غریزی و بی‌رحم بود. زیگی زنده ماند، اما بهایش سنگین بود: سه خط عمیق روی صورتش.زخم‌هایی که نه فقط پوست، بلکه گذشته‌اش را شکافتند. از آن روز به بعد، همه فهمیدند زیگی باگز دیگر فقط یک رنجر نیست؛
او کسی است که از مرگ برگشته.

زیگی برای مدتی از کار فاصله گرفت. در این فاصله، یوگی تنها ماند. در یک حادثه، زخمی شد و سرنوشت او را به مسیر دیگری کشاند. اعضای گنگی به نام Blood او را پیدا کردند. مردی به نام عصمت گچی از یوگی مراقبت کرد؛ مردی خشن از بیرون، اما وفادار و قانون‌مند به شیوه‌ی خودش. سال‌ها گذشت. یوگی بزرگ شد، قوی‌تر و باهوش‌تر. میان او و گچی پیوندی شکل گرفت که شکستن آن آسان نبود.

یوگی در یک بن‌بست گیر افتاد.از یک طرف، احترام و دِینی که به گچی و گنگ داشت. از طرف دیگر، عشقش به زیگی و SASPR. نه می‌توانست گنگ را ترک کند، نه می‌توانست به پلیس یا رنجرها بازگردد. و اگر روزی جنگی میان این دو شکل می‌گرفت… یوگی کنار می‌کشید.

در این میان، SASPR فروپاشید. لارا بلیک ناپدید شد. تامی تروپر شد. کن مایلز به LSPD رفت و Officer III شد. استیون مک‌کلین برای بازگرداندن دپارتمان آمد، اما نه به جایی نرسید.

زیگی تنها ماند.

بازسازی SASPR با یک نفر آغاز شد. با دست‌هایی زخم‌خورده. با صورتی که نشان جنگل را برای همیشه حمل می‌کرد. با قلبی که همه‌چیز را از دست داده بود، جز قسمش

زیگی سنگ‌به‌سنگ ساخت.
ساختمان‌ها را.
سیستم‌ها را.
اعتماد را.

با شکارچیان غیرقانونی، قاچاقچی‌ها و آتش‌افروزها جنگید. نه برای غرور، بلکه برای اینکه اگر او نمی‌ایستاد، هیچ‌کس نمی‌ایستاد. امروز، SASPR زنده است.کوچک، سخت‌جان و واقعی.

زیگی باگز حالا روی مرز میان شهر و جنگل ایستاده؛
با سه خط روی صورتش، با فرزندی که در سوی دیگر این مرز گیر افتاده، و با دنیایی که هنوز یاد نگرفته عدالت یعنی چه.

این داستان تمام نشده است.
این‌جا فقط جایی است که افسانه آغاز می‌شود.

تاریخچه فعالیت

Divisions

رزومه و تاریخچه

 

Career

اطلاعات به زودی بارگزاری خواهد شد.


 

    Our Core values are professionalism at all times. Integrity to do what is right. Service to the community, preparedness, to treat people with dignity and respect. The belief that every life is valuable, and loyalty to the community and the department. Personal courage, and dedication to each other through leadership and accountability

    Address:

    Mission Row, Los Santos, SA

    تلفن:

    9092301209 1+

    Mail:

    info@saleu.ir