توماس گارسیا پسری اهل کشور آمریکا ، که در شهرک ونتورا در پایین لوس آنجلس چشم به جهان گشود. او همراه پدرش سرجیو گارسیا ، مادرش سانچیا گارسیا و برادر بزرگش پدرو گارسیا زندگی میکرد. در خانواده ای ثروتمند بدون هیچ دغدغه ای زندگی خود را می گذراند. پدر او جراح مغز و اعصاب بنامی بود. اما وی به شغل پدرش علاقه فراوانی نداشت و علاقه فراوانی به حیوانات داشت. توماس پس از حادثه ای که در سن شش سالگی اش برایش رخ داد که باعث شد یک خرگوش کوچک در دست وی از دست برود برای همیشه با خود عهد کرد که با خود کاری کند که حیوانات برای همیشه در آرامش زندگی کنند. علاقه توماس به حیوانات باعث شد که از امکانات درسی که برایش فراهم شده بود به خوبی استفاده نکند و در درس افت کند اما توماس به راه خود ادامه داد و همیشه موفقیت را در خود میدید توماس از سن هفت سالگی اقدام به تحقیقات فراوان راجب به حیوانات و شناخت حیوانات کرد اما این تحقیقات با سرزنش های خانواده اش همراه بود اما توماس به آنها بی توجی میکرد و با خود میگفت که من در روزی افتخار خانواده ام میشوم و در آینده ای نه چندان دور برای کشور خود آمریکا افتخار ساز میشوم توماس از کودکی علاقه فراوانی به سفر داشت و به همین موضوع از کودکی اقدام به سفر های فراوانی به نقاط های مختلف آمریکا برای شناخت بهتر حیوانات کرد توماس از کودکی در کنار تحقیقات خود و درس وی اقدام به ورزش میکرد وی در سن دوازده سالگی دارای سه مدال طلای مسابقات شنای شهری بود و در کنار شنا به دو و میدانی هم علاقه نشان میداد بعد از گذشت سه سال توماس در پانزده سالگی به صورت کامل بر نوع حیوانات و ویژگی های آنها مسلط شد و پس از گذشت یک سال خانواده گارسیا برای زندگی بهتر اقدام به محاجرت به لس آنجلس کرد دوری توماس از دوستانش سخت بود به طوری که وی در لس آنجلس نتوانست دوست صمیمی برای خود پیدا کند. وی در اقدام به یادگیری چند فنون جراحی در کنار پدرش کرد اما این فنون همراه با بیماری پدرش بود پدر توماس به دلیل آلودگی هوای لوس آنجلس دچار بیماری آسم شده و مجبور به بازنشستگی زود هنگام شده اما توماس از کار خود دست نکشید و اقدام به تحقیقات کرد این تحقیقات تا سن هجده سالگی طول کشید و ضرر های فراوانی برای توماس به همراه داشت وی تا سن هجده سالگی نتوانسته بود ارتباط درستی در لس آنجلس با کسی برقرار کند و در ادامه زندگی اش اقدام به کار در باغ وحش لس آنجلس کرد که بعد از چند سال توانست در باغ وحش لس آنجلس دوستی برای خود پیدا کند اما در روزی در روز های کارش چند سارغ مسلح اقدام به سرقت مسلحانه از باغ وحش کردند که در این سرقت توماس تنها دوست صمیمی که داشت هم از دست داد که بعد از این وی کاملا امید خود را از زندگی خود از دست داد و تصمیم به استخدام به آکادمی پلیس برای محافظت از تمامی مردم کشورش شد اما همیشه درد از دست دادن دوست صمیمی اش رو با خود داشت اما تصمیم بر محاجرت گرفت چون وی در ایالتی به نام سن آندرس با دپارتمانی به نام سن آندرس پارک رنجر آشنا شد که هر دو خواسته ای یا دردی که وی در کودکی و جوانی با خودش به همراه داشت را برای خودش فراهم کند وی تصمیم به مهاجرت به لوسانتوس کرد. ترک خانواده برای او سخت بود اما وی از کودکی با خودش میگفت که من در روزی افتخاری برای خانواده ام و کشور خود میشوم نقاط قوت : قدرت جسمانی بالا ، علاقه به ارتباط با دیگران و با جنبه بودن نقاط ضعف : پر حرف بودن , فکر کردن فراوان به اشتباهات یا کار هایی که در گذشته انجام میدهد
